رویارویی رستم با سهراب چو سهراب را دید با یال و شاخ برش چون ور سام جنگی فراخ بدو گفت از ایدر به یک سو شویم به آوردگه هر دو
۲ خدعه افراسیاب و رفتن سهراب به جنگ با ایرانیان بدو گفت افراسیاب این سُخُن نباید که داند ز سر تا به بن پدر گر شناسد که تو زین نشان